تبليغاتX
نوای نی - اي خدا


نوای نی

خدا غير از خدا را خواستن تن فزوني است و كلي كاستن بت پرستي كردم اندر كوي يار يار بيدار و دلم افسون كار با دو چشم بسته مي ديدم تو را مي پرستيدم تو را شمس و ظها كور بودم ،نور مي ديدم همي چشمه هاي شور مي ديدم همي با تو بودم من زهر قيدي رها چون برايم روز و شب بودي خدا تا كه افتادم درون چاه وهم خود نديدم ظلمت و اشوب و ننگ هر چه كردم من ،صدايت هيچ شد اين همه فرياد و اهنگ هيچ شد من پرستيدم تو را در خلوتم بت پرستي كردهام در ظلمتم حال مي فهمم كه من ديوانه ام اندر اين دير فنا افتاده ام تو فقط از سنگ بودي سنگ ،سنگ من به تو دل بسته بودم تنگ ،تنگ عاقبت اين چاه تاريك و سياه كرد روشن چشم نابينا و راه حال ديدم كه اين چاه عميق خود بدم دشمن جان و روان مضطر من خود بدم من كجا ،اينجا كجا ،اينگونه واي كرده اند روح مرا بيمار واي من كه در فردوس بودم روزگار حال كشتم اينچنين زار و نزار اي خدا يك دم به فريادم بري اين دل غمديده را دادي برس تو حكيمي و كريمي،پر صفا از سر رحمت به من لطفي نما
نوشته شده در ساعت توسط فاطمه| |


Design By : Night Skin

خطاطي نستعليق آنلاين