تبليغاتX
نوای نی


نوای نی

خوردن غذاهای پُر ادویه‌ در سحری، تشنگی را افزایش می‌دهد


متخصصان تغذیه می‌گویند: مصرف بادمجان، فلفل و سایر ادویه‌ها در هنگام سحر به دلیل ایجاد احساس تشنگی بیش‌تر، برای روزه‌داران توصیه نمی‌شود.

میترا زراتی کارشناس‌ارشد تغذیه در این خصوص گفت: شایع‌ترین مشکل گوارشی در روزه‌داران ابتلا به یبوست است که با رژیم غذایی مناسب می‌توان از این مشکل پیش‌گیری کرد.

وی افزود: بر این اساس خوردن میوه‌جات، هم چون خیسانده‌ی برگه آلو، انجیر  ، انگور  ، هندوانه  و مصرف  روغن زیتون  به همراه غذا در پیش‌گیری از یبوست بسیار موثرست.

زراتی به نوجوانان روزه‌دار که تحرک بیش‌تری نسبت به سایرین دارند، توصیه کرد: نوجوانان باید بین‌ افطار تا سحر، حداقل 8 لیوان آب  و نوشیدنی استفاده کنند، چرا که در طول روز به دلیل تحرک و تعریق زیاد، آب بدنشان کاهش می‌یابد.

وی در پایان تصریح کرد: استفاده‌ی روزانه‌ی روزه داران از مقادیر متنوع آجیل بدون نمک (پسته، گردو، بادام، فندق و ...) که حاوی چربی گیاهی غیراشباع و مفید است، ضمن عدم افزایش کلسترول خون، به هان میزان چربی‌های اشباع، برای بدن

نوشته شده در ساعت توسط فاطمه| |

نکات تغذیه ای مهم در روزه‌‌داری(2)


دفعات غذا خوردن نیز اهمیت خاصی در سلامت انسان دارند. در روزهای معمولی و غیر روزه‌داری توصیه می‌شود که غذایی پر حجم و دارای مقدار زیادی گوشت در هنگام ظهر(ناهار) میل شود و صبحانه و شام از غذاهای سبک استفاده شود. خوردن یک میان وعده در صبح (یک عدد میوه) و عصر نیز کمک زیادی به کنترل اشتها و سوخت و ساز بدن می‌کند و از ایجاد اشتهای کاذب نیز می‌کاهد.

در طول افطاری تا سحری نیز رعایت دفعات غذا خوردن بسیار اهمیت دارد. وقتی ایام روزه‌داری با روزهای گرم و طولانی سال مصادف می‌شود، از آن جا که مدت زمان بین افطار و سحری کم است، دو وعده‌ی غذای اصلی (افطار و سحری) و یک میان وعده تا زمان قبل از خواب (مصرف میوه‌ و نوشیدنی‌) توصیه می‌شود. البته در تمام ساعات ما بین افطار و سحری، نوشیدن مایعات به مقدار فراوان توصیه می‌گردد.

هنگام روزه‌داری در ماه‌های سرد سال که شب‌ها طولانی هستند، می‌توان سه وعده غذا و یک میان وعده را داشت. به عنوان مثال شروع افطار با غذایی سبک مثل نان، پنیر، گردو، سبزی، خرما و شیر مناسب است. پس از 3- 2 ساعت (بسته به شرایط فیزیولوژیکی و اشتهای فرد) و زمانی که فرد حس می‌کند دوباره به حد کافی گرسنه شده است، خوردن شام مناسب خواهد بود.(البته حتما لازم نیست افطاری و شام را جدا از هم میل نمود، بلکه بسته به شرایط و عادت خانواده می توان روزه را با مصرف کمی آبجوش و غذاهای سبک در افطار باز کرد و بعد از آن غذای پخته مثل پلو و خورش را میل نمود). بین شام تا سحری هم صرف یک میان وعده‌ای که شامل کمی آجیل، میوه‌ و نوشیدنی‌ توصیه می شود. در نهایت مصرف سحری بسیار ضروری است که می‌تواند شامل غذاهای دارای کربوهیدرات های پیچیده و غیر سرخ کرده و عموماً حاوی غلات، لبنیات، کمی گوشت، سبزی‌جات و حبوبات باشد. (البته افراد چاق باید در مصرف غذا احتیاط کنند تا دچار اضافه وزن بیشتر نشوند).

روش تغذیه و منش زندگی نیز از دیگر نکات بسیار با اهمیت هستند. شروع افطاری با آب گرم و خرما و عدم استفاده از مایعات سرد، هم‌چنین عدم مصرف غذاهای سنگین مثل غذاهای چرب و سرخ‌کردنی‌ همواره مورد توصیه است.

در عین حال اگر غذا بسیار آبکی باشد و نان هم در آن تیلیت شود و یا نوشیدن مایعات فراوان در طول غذا خوردن، موجب کاهش اثر آنزیم‌های گوارشی بر غذا و بروز برخی بیماری‌ها و نارسایی‌های گوارشی می‌شود.

خوردن آهسته و جویدن کامل غذا، لذت بردن از غذا و دست کشیدن از صرف غذا هنگامی که کاملا سیر نشده ایم، همگی از توصیه‌های قابل توجه دین مبین اسلام و علم تغذیه است.

مصرف ادویه فراوان علاوه بر ایجاد ناراحتی‌های گوارشی، باعث افزایش تشنگی در طول روز می شود.

مصرف غذاهایی از قبیل کله پاچه ، سیرابی و شیردان به علت داشتن مقدار زیادی چربی، منجر به بروز مشکلات گوارشی و سلامتی و هم‌چنین تشنگی شدید در طول روز می‌گردند.

نوشیدن نوشابه‌های گازدار نیز منجر به سوء تغذیه، افزایش احتمال چاقی و افزایش بیماری‌های گوارشی منجر می‌شود.

کم‌خوری بیش از حد که می‌تواند به سوء تغذیه، سرگیجه، سردرد، اختلالات عصبی، لاغری مفرط، افت قند خون و ... منجر شود و پُرخوری بیش از حد و هم‌چنین ریزه خواری‌ همگی به سلامت فرد لطمه می‌زنند.

خواب مناسب و کافی نیز لازم است. طی تحقیقات مشخص شده که خواب دیرهنگام و نامنظم، به ویژه در کودکان و نوجوانان، می‌تواند منجر به کاهش قد، چاقی یا لاغری مفرط گردد. برای کودکان حداقل 8 ساعت و برای نوجوانان حداقل 7ساعت خواب در طول شب( که از اوایل شب شروع شود) توصیه شده است.

مصرف بسیار کم و هم‌چنین مصرف فراوان سبزی‌ها تشنگی در طول روز را افزایش می‌دهند.

عدم نوشیدن کافی مایعات ، نوشیدن چای و قهوه ی فراوان و غلیظ ، عدم مصرف یا مصرف ناکافی میوه‌ها و سبزی‌جات نیز همگی ممکن است منجر به یبوست شوند که با مصرف این مواد غذایی در حد مناسب، این مشکل از بین خواهد رفت. در زمان یبوست  علاوه بر مصرف میوه‌ها، سبزی‌جات و مایعات کافی، مصرف خیسانده‌ی آلو‌ بخارا، انجیرخشک و توت‌خشک نیز لازم است.

در خاتمه یادآوری می‌گردد کههنگام غذا خوردن و بعد از آن، خون فراوانی به سمت دستگاه گوارش سرازیر می‌گردد و به همین دلیل فرد دچار بی‌حالی و کاهش توان فعالیت فکری می شود. روزه‌داری با استراحت دادن به دستگاه گوارش و فرستادن خون کافی به سراسر بدن به ویژه به دستگاه مغزی و عصبی (ایجاد فرصت کافی برای فعالیت فکری مناسب)، می تواند به حفظ سلامتی بدن کمک شایانی کند.

در عین حال نباید تصور کرد که روزه نباید منجر به بی‌حالی و احساس گرسنگی شود، بلکه این حالات به طور طبیعی در هنگام روزه‌داری در افراد سالم نیز ایجاد می‌شود که باید آن‌ها را تحمل نمود، ولی اگر حالات غیرعادی یا فشارهای غیرطبیعی بر بدن ایجاد شود، مشاوره با پزشک یا متخصص مربوطه کاملاً ضروری است.

دکتر احمدرضا درستی- متخصص تغذیه

نوشته شده در ساعت توسط فاطمه| |

تفاوت غذاهای سحری و افطار

سفره افطار

داشتن تغذیه اى صحیح در ماه رمضان باعث مى شود تا روزه داران بتوانند با سلامتى این ماه را به پایان برسانند.

گرفتن روزه چه فوایدى براى بدن و سلامتى آن دارد؟

روزه دارى مى تواند به تغذیه مناسب كمك شایانى نماید. بدن انسان براى حفظ سلامتى خود، همواره مقدارى از چربى مواد غذایى را در نقاط مختلف ذخیره مى كند.

به مرور زمان چربى هاى ذخیره شده تغییر رنگ داده و فشرده مى شوند و احتمال این كه مورد استفاده مجدد قرار بگیرند بسیار كمتر مى شود.

روزه دارى حتى در افراد لاغر یا با وزن طبیعى، به بدن فرصتى مى دهد تا این چربى ها را از ذخایر آن آزاد كرده و مصرف نماید و پس از پایان روزه دارى به جاى آن چربى هاى تازه و مناسب ترى را جایگزین نماید.

غذا خوردن سبب مى شود خون فراوانى به دستگاه گوارش سرازیر شود كه به دنبال آن بى حالى و كاهش توان فعالیت هاى دقیق فكرى اتفاق مى افتد. روزه با استراحت دادن به دستگاه گوارش و فرستادن خون كافى به سراسر بدن، بالاخص به سیستم اعصاب مى تواند به سلامتى بدن كمك شایانى بنماید.

از نظر روانى هم، روزه دارى بسیار مفید است، چرا كه مبارزه با خود در زمینه جلوگیرى از خوردن، سبب افزایش اعتماد به نفس مى شود كه عامل اساسى در پیشگیرى از مشكلات روانى است.

چه غذاهایى براى سحرى و چه غذاهایى براى افطارى مناسب است و اساسا آیا باید میان این دو وعده، تفاوتى از لحاظ مواد غذایى كه مورد استفاده قرار مى گیرد، قائل شد یا خیر؟

بسیارى از افراد معتقدند هنگام سحرى بایستى از مواد غذایى كه انرژى بالایى دارند استفاده كنند تا در طول روز احساس گرسنگى نكنند. به همین خاطر، خوردن غذاهاى چرب را ترجیح مى دهند، ولى بایستى توجه داشت كه به دنبال مصرف مواد غذایى چرب، تشنگى شدیدى عارض می شود كه باعث ایجاد مشكلات عدیده اى در این افراد مى گردد.

از طرف دیگر عده اى مواد قندى را ترجیح مى دهند. ذكر این نكته ضرورى است كه مصرف مواد قندى و شیرینى به مقدار زیاد و در یك وعده، باعث افزایش ناگهانى هورمون انسولین در خون می شود و با توجه به این كه این هورمون باعث كاهش قند خون مى گردد ممكن است عوارضى چون سرگیجه، بى حالى، پرخاشگرى، عصبانیت و ضعف ناگهانى به وجود آید.

پس بهتر است در وعده غذایى سحرى از موادغذایى استفاده شود كه بتواند هم انرژى روزانه را تامین كند و هم از افت ناگهانى قند خون جلوگیرى كند و مهم تر از همه این كه باعث ایجاد تشنگى شدید نشود.

آیا مى شود سحرى را به طور كلى حذف كرد؟

بسیارى از افراد، وعده سحرى را به دلایل مختلفی از جمله عدم توانایى در بیدار شدن هنگام سحر، حذف مى كنند. بایستى توجه داشت كه در روزهاى عادى فاصله زمانى بین دو وعده غذایى شام و صبحانه روز بعد، حدود ??ساعت است كه تقریبا هفت ساعت از آن در حال خواب مى گذرد. در ماه مبارك رمضان هم بایستى سعى شود همین حداكثر فاصله زمانى بین وعده هاى غذایى رعایت شود. در صورت نخوردن غذا در سحرى و حذف آن، فاصله بین یک وعده افطار تا وعده افطار بعدى حدود 20 تا 24 ساعت مى شود كه خالى ماندن معده و نداشتن منبع انرژى براى این مدت زمان طولانى، بسیار مضر است، زیرا تمامی فعل و انفعالات بدنى، از جمله روند ترشح اسید و آنزیم هاى گوارشى، عدم در دسترس بودن آب براى فعل و انفعالات حیاتى و اتمام انرژى به علت مصرف فقط یك وعده غذا، دچار اختلال می گردند و عوارض مختلفى چون سوزش سردل ، زخم معده ، عدم تمركز فكرى ، بی خوابى و عصبانیت دیده مى شود.

اگر فقط افطار بخوریم و سحری را حذف کنیم، در این حالت در كمترین زمان فعالیت(شب)، بیشترین غذا خورده مى شود و در بیشترین زمان فعالیت(طول روز) كه بدن ما نیازمند به سوخت و ساز فعال براى انجام فعالیت هاى روزمره است، هیچ گونه منبع انرژى در دسترس نیست و این مساله سبب افت در میزان و كیفیت فعالیت هاى روزانه مى گردد.

تفاوت بین وعده سحرى و افطارى چگونه باید باشد؟

بدن ما در زمان افطار، در حال استراحت كامل است، بنابراین هنگام شروع افطار بایستى از مواد غذایى سبک استفاده شود كه به طور ناگهانى به دستگاه گوارش فشاری وارد نشود. لذا توصیه مى كنیم افطار خود را با چند عدد خرما همراه با یك استكان چاى یا شیر ولرم باز كنید و بین افطارى و شام خود فاصله اى را در نظر بگیرید، مثلا در این فاصله مى توانید وضو گرفته و نمازتان را بخوانید كه هم ثواب نماز اول وقت را ببرید و هم حركات نماز باعث شود بدنتان كمى از حالت استراحت درآید.

توصیه مى شود كه شام خود را با غذاهاى سبك، كم قند و فیبردار مثل سوپ و سبزیجات یا سالاد كه فشار چندانى به معده وارد نمى كنند شروع كرده و سپس به سراغ شام اصلى بروید. چرا كه مصرف بیش از حد مواد غذایى شیرین و پُرچرب هنگام افطار، منجر به تشنگى مى شود و مصرف زیاد نوشیدنی ها ، بالاخص مایعات خنك، با رقیق كردن اسید و آنزیم هاى دستگاه گوارش سبب اختلال در هضم و جذب مواد غذایى مى گردد و این مساله مشکلاتی مانند درد شكم و نفخ را در پیش دارد.

زولبیا و بامیه به صورت سنتى، از قدیم سر سفره هاى افطار موجود است. ضرورتى در مصرف آن وجود دارد؟

هنگام افطار ذخیره قندى بدن بسیار كم است و به همین دلیل بهتر است در زمان افطار، با خوردن مواد قندى این كمبود جبران شود. بنابراین مصرف زولبیا یا بامیه در هنگام افطار مجاز است، البته به مقدار كم، زیرا مصرف بیش از حد آن به خاطر استفاده از روغن، كره و ماست و ادویه جات مختلف در تركیبات این نوع شیرینى و عدم اطمینان كافى به منابع مذكور ممكن است سبب مسمومیت هاى غذایى شود.

علاوه بر آن مصرف بیش از حد زولبیا و بامیه با توجه به این كه اشتها را كاهش مى دهد، باعث عدم مصرف مواد غذایی مورد نیاز بدن مى شود.

نوشته شده در ساعت توسط فاطمه| |

تا کنون در يک چنين ارتباطي قرار گرفته ايد؟ آيا تا حالا شده که با جنس مخالف فقط يک دوستي معمولي داشته باشيد؟ اگر هم يک چنين تجربه اي را نداشته ايد....خوب....بياييد در مورد آن فکر کنيم: "آيا امکان دارد که يک زن و يک مرد بدون برقراري هيچ گونه رابطه رمانتيکي، فقط با هم دوست باشند؟" هزاران مطالعه و تحقيق مختلف انجام گرفته و پژوهشگران در حال تحليل اين امر هستند که رابطه دوستي ميان جنس هاي مخالف امکان پذير هست يا خير. همچنين مصاحبه هاي بيشماري نيز با خانم ها و آقايون انجام پذيرفته و نظر آنها را در مورد اين امر جويا شده اند. به هر حال درطي اين گفتگوها، هم شاهد نظريات مثبت بوده ايم هم منفي. براي بيشتر خانم ها و آقايون ارتباط با جنس مخالف در حيطه دوستي جذابيت دارد، اما غير ممکن است. اغلب افراد معتقدند که: "به هر حال کار به جاهاي باريک کشيده ميشود." منظور آنها اين است که ارتباط به صورت ناخواسته، رمانتيک مي شود. براي يک زن و يک مرد بسيار دشوار است که بتوانند يک دوستي افلاطوني را دنبال کنند. به طور طبيعي، احساسات و عواطف وارد رابطه شده و يکي از طرفين مالکيت طلبي را آغاز نموده و حسادت ورزي شروع مي شود. آيا مي توانيد در حاليکه با او خوشگذراني مي کنيد، زماني را در کنار هم مي گذرانيد، و با هم فعاليت هاي مشابهي را انجام مي دهيد، جلوي شهوتتان را بگيريد ؟ احتمالاً نه؛ به هر حال با توجه به تمام داستان هاي عاشقانه اي که در فيلم ها، و کتاب ها مي بينيم و مي خوانيم، کمتر اتفاق مي افتد که دوستي زن و مرد تداوم داشته و ساده باقي بماند. تا کنون چند داستان را ميتوانيد تجسم کنيد که در آن دوستي يک زن و مرد به سادگي ادامه داشته و هيچ اتفاق عاشقانه اي در آن به وقوع نپيوسته؟ مشکل ديگري که مطرح مي شود اين است که اگر زن و مرد متاهل باشند، به طور حتم همسرشان تمايلي ندارند که شريک زندگيشان يک دوست صميمي از جنس مخالف خود داشته باشد به ويژه اگر مدت زمان زيادي را نيز با هم صرف کنند. نظر همسر شما در اين زمينه چيست؟ .... ؟؟؟ .... با هم به خواندن اين مقاله ادامه دهيد.... احتمالاً نظرش تغيير مي کند.... از سوي ديگر، افرادي نيز هستند که از اين سؤال تعجب کرده و با صراحت تمام اظهار مي دارند: البته که آنها مي توانند با هم باشند، چرا که نه؟! اين افراد گرايشات رمانتيک روابط دوستانه ميان زن و مرد را غير عادي مي دانند و آن را به طور کلي رد مي کنند. يکي از همين آقايون مي گويد: "صميمي ترين دوست من يک خانم است و من هرگز به فکر برقراري ارتباط رمانتيک با او نيفتاده ام." خانم هايي هم که طرفدار اين نوع روابط هستند، مي گويند: "من با آقايون خيلي راحت تر از خانم ها مي توانم ارتباط برقرار کنم، ما با هم ورزش مي کنيم و اوقات خوشي را سپري مي نماييم." در تحقيقات غيررسمي در مورد افرادي که با جنس مخالف "فقط دوست" هستند، اظهارات مثبتي بدست آمده است. اغلب مردها اظهار مي دارند که در روابط دوستانه خود با خانم ها مهرباني زيادي را دريافت مي کنند، امري که در روابط مردانه کمتر قابل دسترسي مي باشد. برخي از آقايون در اين زمينه اظهار مي دارند که: "من مجبور نيستم که در مقابل يک خانم قدرت نمايي و زورآزمايي کنم و به راحتي مي توانم نقاط ضعفم را با او در ميان بگذارم، آنها با وجود اطلاع از کليه ضعف، باز هم ما را ميپذيرند." خانم ها هم در مورد دوستان معمولي مرد خود اينطور نظر مي دهند که: "او يک معيار مناسب براي آشنايي با خصوصيات مردانه است، امري که ما از دوستان مونث خود نمي توانيم دريافت کنيم." خيلي جالب است که خانم ها به اندازه آقايون نسبت به دوستان جنس مخالف خود احساس صميميت نمي کنند. حتي خانم هايي که در ميان دوستان صميمي خود آقايون را هم دارند، اما يک سري محدوديت هاي کاملاً روشن را در مورد ارتباطات خود با آنها تعيين مي نمايند. خانم ها معتقدند: "من اوقات خوشي را با دوستان پسرم سپري مي کنم، آنها مي توانند در مورد برخي از مسائل حامي و کمک رسان باشند، اما جاي دوستان دخترمان را نمي گيرند، من هيچ گاه آنطور که با دوستان دخترم در مورد مسائل مختلف صحبت مي کنم، نمي توانم با دوستان پسرم صحبت کنم." به نظر مي رسد که بازدهي روابط با جنس مخالف براي آقايون بيش از خانم هاست؛ اما اين امر در تمام شرايط صحت پيدا نمي کند. خانم ها هم در کنار آقايون احساس تنوع بيشتري مي کنند. حالا با وجود تمام اين حرف ها مي توانيم به اين نتيجه برسيم که پاسخ به سؤال: آيا زن و مرد مي توانند فقط با هم دوست باشند، بله است؟ تعداد انگشت شماري از روابط به اين سادگي ادامه پيدا مي کنند. پاسخ حقيقي سؤال اين است که "بستگي دارد"، خوب حالا مي خواهيد حاشيه را کنار بگذاريم و لپ مطلب را برايتان روشن کنيم: اين روابط به چه چيزي بستگي دارند؟ آنها به اين امر بستگي دارند که هر يک از طرفين ارتباط تا چه اندازه قصد رشد کردن و رسيدن به کمال را دارند. در اين نوع روابط چه خانم ها و چه آقايون، بايد مواردي را در نظر بگيرند که شايد در روابط با جنس مخالف کمتر به آن فکر مي شود. يک دوست مؤنث براي يک مرد صرفاً بايد به عنوان فردي حساب شود که او مي تواند احساساتش را راحت تر با او در ميان بگذارد، با مهر و محبت بيشتري با او رفتار کند، و وجهه آسيب پذير او را بپذيرد. يعني دقيقاً کارهايي که يک مرد در کنار دوستان مذکر خود نمي تواند انجام دهد. يک دوست مذکر هم براي خانم به منزله شخصي است که مي تواند به راحتي در کنار او استقلال، و جنبه خشن و منطقي خود را بيشتر تجربه کند، وجوهي که تجربه آنها با جنس مونث کمي دشوار است. بهتر است به دنبال جواب "بله" يا "نه" براي اين سؤال نباشيم. بايد در يک چنين رابطه اي قرار بگيريم تا بتوانيم بله يا خير آنرا تعيين کنيم. خانم ها و آقايون مي توانند از دوستي با يکديگر لذت ببرند، اما نه به همان اندازه اي که با افراد همجنس خود ارتباط برقرار مي کنند.
نوشته شده در ساعت توسط فاطمه| |

آیا می توان از عشق زمینی به عشق حقیقی رسید ؟

پاسخ :اگرعشق زمینی مقدمه ای برای رسیدن به عشق حقیقی و برتر قرار گیرد و مانع از آن نگردد ، با آن منافات ندارد ، بلکه گاهی راهی برای رسیدن به عشق حقیقی قرار می گیرد . آری مطمئنا عشق و علاقه زمینی موتور محرک قوی و موثر است ، اما نباید از رهزن بودن این عشق نیز غافل بود ؛ شخصى مى‏گوید: از امام صادق(ع) از معناى عشق سؤال کردم، فرمود: "قلوب خلت من ذکر الله فأذاقها الله حب غیره؛ (1) قلب هایى که از یاد و ذکر خدا خالى باشند، خداوند مبتلا به حب غیر خود مى‏نماید. بنابراین دوستی و عشق به غیر که تمام قلب انسان را تسخیر کرده باشد؛ قلبی است که از وجود خدا خالی شده است ؛ زیرا خداوند دو دل در درون انسان قرار نداده است . (2)
از طرف دیگر ،علاقه و عشق محصول توجه به کمال است. آدمى زمانى که در چیزى و یا کسى کمالى را مى‏بیند، به آن علاقه‏مند مى‏گردد و اگر کشش به هر دلیل قوى باشد، این علاقه (اصطلاحاً) به عشق منجر مى‏گردد.
عشق زمینی تنها در صورتی می تواند انسان را به عشق حقیقی و برتر راهنمایی کند که انسان به ضعف های عشق زمین واقف گردد و بداند این ها همه مجاز عشق اند ، نه حقیقت عشق ، نیز بداند که هیچ چیز غیر خدا نمی تواند متعلق عشق واقعی انسان قرار گیرد. این معرفت و آگاهی گاهی با شکست در عشق زمینی ، گاهی با آگاهی از حقیقت برتر وجود خود که در دام موجود زمینی اسیر گشته وگاهی ... به دست می آید. به همین خاطر اهل ذوق گفته اند : المجاز قنطره الحقیقه؛ عشق مجازی پلی است برای رسیدن به حقیقت.
عاشقان این راه هم چنین می توانند از رهگذر عشق به شگفتی های خلقت در عالم و آدم ، به عشق خالق همه آن زیبایی ها برسند و از تماشای جمال مخلوق به جمال خالق راه یافته و محو در عشق و محبت او شوند.
سر مطلب آن است که حقیقت عشق متعلق به عالم ماده نیست ؛ بلکه مربوط به کمال مطلق است که هیچ نقص و عیبى در او راه ندارد. انسان بالفطره عاشق خدا و طالب او است و اصولاً زمینه عشق به انسان و موجود زمینی ، براى عشق الهى و رسیدن به محبوب مطلق است. موجودى مى‏تواند معشوق حقیقى انسان قرار گیرد که هر چه از او مشاهده مى‏کند، زیبایى و کمال باشد و هیچ نقص، عیب و بدى در او وجود نداشته باشد و چنین موجودى جز خداوند متعال نیست. با توجه به این موضوع، عشق انسان به موجودات مادى، عشق حقیقى نیست، بلکه عشق مجازى است؛ زیرا جز خدا هیچ موجودى قابلیت معشوق بودن را ندارد وانسان عاشق، خود به این مطلب واقف است که معشوق مجازى او، عیب‏هاى فراوانى دارد ؛ اما از طرفى بعضى از کمالات و زیبایى‏ها را در او مى‏بیند که در حقیقت برگرفته از جمال و کمال محبوب حقیقى است و به عشق ورزیدن هم نیاز دارد. این جا است که به معشوق خیالى رو مى‏کند و به او عشق مى‏ورزد؛ اما چون به وصال می رسد ، عشق فروکش می کند ؛ زیرا آنچه او به آن عشق مى‏ورزید ، کمالی بود که فروکش نمی کند، در حالی که معشوق او چنین نیست.از این رو فقط در عشق به خداى متعال است که انسان پس از وصول و مشاهده، نه تنها عشقش فروکش نمى‏کند، بلکه بیشتر مى‏شود؛ زیرا هر چقدر انسان به خدا نزدیک‏تر مى‏شود، کمال و جمال بیشترى مشاهده مى‏کند.
عشق حقیقی : از منظر دین،خداوند کمال محض ، جمال مطلق ، دارای برترین وصف ها، مبدأ عشق ، اولین عاشق و الهام کننده عشق است . همه هستی آیت ، نشانه و مظهر اویند; از او سرچشمه گرفته ، به سوی او روان هستند . آدمی کمال جو و زیبایی طلب بوده ، حقیقتش از روح خدا است ، از آن منزل نزول کرده و به سوی او باز خواهد گشت ، انسان دارای روحی است که ظهور و جلوه تام صفات حق است . عشق حقیقی عبارت است از "قرار گرفتن موجودی کمال جو (انسان ) در جاذبه کمال مطلق (خداوند متعال ); پروردگاری جمیل مطلق ، بی نیاز، یگانه ، دانای اسرار، توانا، قاهر و معشوقی که همه رو به سوی او دارند و او را می طلبند."
بنابراین عشق حقیقی تنها عشق به خدا است ، زیرا هر چیزی غیر او زایل شدنی و از بین رفتنی و دارای عیب و نقص است ؛ بنابراین هر چیز غیر او نمی توان معشوق واقعی باشد اولا چون ناقص است و کمال مطلق نیست ، در حالی که در عشق ، معشوق هیچ عیب و نقص ندارد. ثانیا هر چیز غیر او زوال پذیر است و عارفان گفته اند : آنچه که نپاید ، دلبستگی را نشاید. همانند داستان حضرت ابراهیم (ع) که فرمود : انی لا احب الافلین. آن چیز که افول و غروب می کند و از بین می رود ، دوست نمی دارم. پس باید عشق پایدار و جاودانه باشد و آن عشق به خدا است که همیشگی و پایدار است و البته در سایه این عشق ، عشق به مظاهر جمال و زیبایی او ، مانند زن و فرزند و گل و درخت و طبیعت و... معنا می یابد.
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از او است
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از او است.
در پایان برخی از نشانه های عشق انسان به خدا را ذکر می کنیم:
- خدا را بر همه ی محبوب های دیگر ترجیح دهد;
- در باطن و ظاهر مطیع خدا باشد;
- در همه ی امور موافق او باشد;
-خواسه او را بر خواسته خود مقدم می دارد؛
- اولیای خدا را به خاطر او دوست بدارد;
- هر چیزی را در برابر عشق به خداوند حقیر شمارد;
- همه ی اوقات , مستغرق ذکر خدا باشد;
- آسایش و آرامشش در قرب او باشد;
- از حضرت حق راضی و خشنود باشد;
- به کلام محبوب (قرآن ) عشق ورزد;
- با مال و جان در راه محبوب مجاهده کند;
- بر خلوت و مناجات با محبوب , حریص باشد;
- عبادت برای او آسان و لذت بخش باشد;
- همه ی بندگان مطیع وی را دوست بدارد و بر همه رحیم و مشفق باشد و کافران و عاصیان را دشمن بدارد.

پی نوشت ها :
1- میزان الحکمه , ج 8, ص 3788
2-احزاب(33) ، آیه4

نوشته شده در ساعت توسط فاطمه| |

افلاطون می گه: " اگه با دلت چيزی يا کسی رو دوست داری زياد جدی نگيرش، چون ارزشی نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی ، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داری چيزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه

معنای" عشق " از نظر قرآن و روایات چیست و رابطه آن با "عقل " چگونه است ؟

 

"عشق" به معنای محبت شدید و علاقه خاص است. در قرآن کلمه عشق به صراحت نیامده، امّا از مفاهیم دیگری که معنای عشق را می رساند، نام برده شده است: "بعضی از مردم معبود هایی غیر از خداوند، برای خود انتخاب می کنند و آن ها را چون خدا دوست می دارند، امّا آن ها که ایمان دارند،‌ عشقشان به خدا (از مشرکان نسبت به معبوهاشان) شدید تر است".[بقره (2) آیه 165]
در این آیه شریفه، شد حبّ و علاقمندی به عشق تفسیر شده است.
در روایات و احادیث،‌ از "عشق" نام برده شده است.
پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: "با فضیلت ترین مردم کسی است که عاشق عبادت است و با عشق عبادت کند".[بحارالانوار، ج 67، ص 253، حدیث 10]
علاّمه مجلسی بعد از ذکر حدیث می فرماید: عشق به معنای زیاده روی در دوست داشتن و محبت است. گاهی خیال می شود عشق، مخصوص علاقه داشتن به امور باطل است، به همین جهت در علاقه به خدا به کار نمی رود، اما این حدیث بر خلاف پندار مزبور است؟ آن چه در مورد مذمت و سرزنش است، ‌عشق جسمانی، حیوانی و شهوانی است و آن چه مورد مدح و ستایش قرار گرفته، عشق روحانی و انسانی می باشد. عشق نوع اوّل به مجرّد وصال و رسیدن به آن، فانی شده و از بین می رود و عشق از نوع دوم تا ابد باقی و پایدار است.[بحارالانوار، ج 67، ص 254]

درباره رابطه عقل و عشق نیز باید گفت که وادی عقل با فضای عشق متفاوت است؛ در این باره سه نکته قابل ذکر است:
1. عقل فقط راهنما است؛ مولا علی(ع) میفرمایند: «عقل هدایت بخش و نجات دهنده است...»، (میزان الحکمه، ج 6، ص 397، ر 13022، مکتب الاعلام الاسلامی، چ اوّل، سال 1362). و نیزمیفرمایند: العقل یصلح الرویة ؛ عقل رویه و منش را اصلاح میکند (همان، ص 396، ر 13019).

2. عقل عشق آفرین است؛ امام علی(ع) میفرمایند: العقل رقی الی اعلی علیین ؛ عقل باعث ترقی انسان به اعلی علیین میباشد (همان، ر13016). وقتی انسان عقل خود را به کار گیرد، راه را از چاه میشناسد؛ سلوک سعادت را از سقوط شقاوت باز مییابد؛ خانه جانان را از کاشانه شیطان جدا میسازد و حتی عشق حقیقی را از عشق مجازی متمایز میکند. انسان در پرتو عقل، راه اعلی علیین را میجوید و لذّت تشخیص و ترسیم چنین راهی، کام تشنه را برای وصول به گوارایی آب تحریک میکند و با تکرار تصور ضرورت پیمودن راه عشق، دل را با خود همراه میسازد. از این رو میگوییم: عقل عشق آفرین است.

3. مرکب وصول و معرفت قلبی عشق است نه عقل؛ عقل چون پلیس، فقط راهنمای خوبی است و گرنه هرگز پای پیمودن راه وصال را ندارد. وقتی با جرقه‏های راه بخش عقل، عشق در دل زبانه کشید؛ دل عاشق گام‏های نخستین راه معرفت را بر میدارد و کم کم به حالاتی بلند میرسد که از عقل نشانی نمیماند.
جناب عشق را در گه بسی بالاتر از عقل است کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد ( حافظ)
در آن حالات بلند، عقل محو میشود؛ گرچه آن حالات بعد از سال‏ها ریاضت، لحظاتی بیش نیست. پس عقل در دو مرحله اوّل، نه تنها زایل کننده عشق نیست؛ بلکه میتواند راه عشق حقیقی را بنمایاند و در مرحله سوم هم در بعضی از حالات بلند عرفانی و عشق حقیقی،اصلاً جایی برای عقل و توجّه به آن نمیماند. به لحاظ این مرتبه بالا، میتوان گفت: عقل خود حجاب عشق است.
به عبارت دیگر عقل و عشق را اگر به خوبی بشناسیم با هم تقابل ندارند . عقل انسان را تا مرحله ای راهنمایی می کند و برای سیربالاتر باید از نردبان عشق بهره گرفت . در عین حال عقل می تواند مراقبت کند که انسان در مسیر عشق به بیراهه نیفتد.
پس می تواند در کمال انسان با هم مشارکت داشته باشند ، بی آنکه یکی را بگیریم و دیگری را طرد کنیم

نوشته شده در ساعت توسط فاطمه| |

مصافحه با ملائک

مصافحه با ملائک

روایتى از امام باقر علیه السلام نقل شده است ، كه آن حضرت فرمود:

 "روزی اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به وی عرضه داشتند: اى رسول خدا از نفاق مى ترسیم ."

فرمود: چرا از آن مى ترسید؟

گفتند: چون نزد تو آییم آخرت را به یادمان آورى و در نتیجه ، میل و رغبتمان بدان برانگیخته مى شود و دنیا را فراموش مى كنیم و از آن دورى مى جوییم ؛ به طورى كه در حالى كه نزد تو هستیم ، آخرت و بهشت و جهنم را مى بینیم . ولى چون از نزد تو مى رویم و به خانه هاى خود وارد مى شویم و فرزندان خود را مى بوییم و عیال خود را مى بینیم ، آن حالت از بین مى رود؛ مثل این كه اصلا چنان حالتى نداشته ایم . آیا خوف آن ندارى كه این حالت ، نفاق باشد؟

حضرت فرمود: هرگز این نفاق نیست بلكه ، خطوات شیطان است كه شما را به دنیا راغب و مایل مى كند. به خدا سوگند اگر بر آن حالتى كه گفتید باقى بمانید (به مقامى مى رسید كه )، یا ملایكه مصافحه كرده ، روى آب راه مى روید..."

 

منبع:

حسن زاده آملی، حسن،  رساله لقاءالله ، ص 158.

نوشته شده در ساعت توسط فاطمه| |

بهشت شما کجاست؟

بهشت

راستی بهشت آدمها کجاست؟

این سوال را اگر از ما بپرسید خواهیم گفت: بهشت در چند قدمی شماست.

مگر نه اینکه در بهشت دروغ روا نیست؛ مگر نه اینکه در بهشت تعدّی و جور نیست؛ مگرنه اینکه در بهشت حرف اول و آخر را عشق به خدا می زند و بس؛ و مگر نه اینکه...

در همین دنیا عده ای هستند که حتی برای یک بار هم حاضر نیستند ولو به شوخی و گزاف، لب به دروغ  باز کنند، یا اینکه سر سوزنی به کسی ستم ورزند؛ عده ای که جز برای رضایت خدا قدم بر نمی دارند و جز برای خدا سخن نمی گویند.

می نشینند برای رضایت خدا؛ برمی خیزند برای رضایت خدا؛ دوست می دارند برای رضایت خدا؛ دشمن می دارند برای رضایت خدا ...

مگر بهشت معهود چیزی جز رضایت محبوب و لذتی جز انس و تقرب با معشوق است.

پس چرا ما آدمها نقد را رها کردیم و دل در گرو نسیه دادیم.

آری در اینجا هم می توان بهشتی ساخت دنیایی و دنیایی ساخت بهشتی.

می توان در دار دنیا به دیدار دلدار امید داشت و دنیا را روزنه ای به سوی بهشت انگاشت.

پس در دنیا باشید ولی با دنیا نباشید؛ در دنیا زندگی کنید و لی از دنیا بگذرید تا به بهشت درآیید.

 

(لطفا ادامه ماجرای آدمها و بهشتشان را از اینجا بشنوید)

 

                                                                                                                                                       بهشت نصیبتون

نوشته شده در ساعت توسط فاطمه| |

احساس انتظار!

انتظار

. . . ان الارض يرثها عبادى الصالحون (1)

اين زمين را، بندگان صالح، به ميراث مى‏برند

انتظار

×××

احساس انتظار، مثل احساس تشنگى است:

          احساس تشنگى، آدم را، به آب مى‏رساند، و احساس انتظار، انسان صاحب نظر آگاه دين باور حقيقت جوى را، به حجت‏بالغه الهى! . . .

انسان اسلام، بزرگ‏ترين اصل اجتماعى و پاك‏ترين نهاد سياسى دين را، اعتقاد و التزام به رهبرى «معصوم‏» مى‏داند .

رهبر جامعه انسان، هيچ كس نمى‏تواند بود، مگر «پيامبر» يا «امام‏» كه به طور مستقيم از سوى خدا و يا به امر حق و به دست پيامبر، تعيين شده باشد .

حقيقت دين، جز اين نيست و بلوغ انسانيت، جز از اين راه، مقدور نمى‏تواند شد . (2)

شيعه، نيز - با التزام و پايدارى بر اين اصل خدايى - در هيچ لحظه‏اى از تاريخ، هيچ «ظالم‏» و «روند ظالمانه‏اى‏» را تاييد و تصديق نكرده، و بر سر اين كار، «جان‏» خويش را - در همواره همه جا - بلا گردان «ايمان‏» خويش ساخته است! . . .

در آن حديث مشهور، هم، كه سخن از قيام حجت‏بالغه، به ميان مى‏آيد، تمامت ضربت تاكيد، بر سر «ستم ستيزى‏» است:

          يملاالله به الارض قسطا و عدلا، كما ملئت ظلما و جورا .

خداوند، اين زمين را - به دست او - از عدل و داد، سرشار مى‏سازد، همانطور كه از ظلم و جور سرريز شده باشد! . . .

تو گويى كه آنچه ديو آتشخواره «ظلم‏» ، بر سر آدميان خاك مى‏آورد، با هيچ داغ و زخم ديگرى، برابرى نتواند كرد، اصلا، همه دردهاى بشر كجا، و اين آتش جانسوز خانمان بر باد ده، كجا؟ ! (3) . . .

و دواى اين همه درد: «عدالت‏» !

از نگاه «شيعه‏» ، عدالت، اصل دين است:

          نخستين پيشواى او، در محراب، به گناه عدالت، به قتل مى‏رسد! !

و آخرين پيشوايش، براى اين كه به داد عدالت‏برسد قيام مى‏كند،

و آخرين حلقه، از مجموعه حلقات مبارزات حق و باطل را - كه از آغاز جهان، بر پاى بوده است - به سامان مى‏برد .

همه حرف «انتظار» ، همين است:

          سفرى دور و دراز، براى رسيدن .

با چشمان «آينده‏» ، تكليف «حال‏» را، روشن كردن .

در آستانه سقوط و ابتذال، ، دست انسان را گرفتن، و او را، تا درگاه نگاه خدا، بالا كشيدن و بر تحقق آرمان والاى همه انبيا و اوليا و مردان رزم آور راه حق، نظر داشتن! .

ودرآخرين رزم - پيروزمندانه - حيثيت عادلانه خاك را از نگاه‏بلند «بقية‏الله‏» به‏نظاره‏برخاستن . . . و اين، حرف كمى نيست! .

×××

انتظار

انتظار، از جنس فرداست،

و احساس انتظار، فردايى شدن

عشيره انتظار، اهالى فردايند! . . .

آن كه «نظر» ندارد، مثل كسى است كه تشنه نيست .

احساس انتظار، مثل احساس تشنگى است .

آن كه احساس تشنگى ندارد، آب - هر چند فراوان، زلال و گوارا، هم كه باشد - به چه دردش مى‏خورد؟ !

بى خيالى، اين پا و آن پا كردن، و مرد «فردا» نبودن، «ضد انتظار» است!

انسان انتظار، آماده فرداست .

احساس‏انتظار، ازهم‏صحبتى‏هاى‏فردا، سرشارشدن است .

از انديشه ترديد، بيرون آمدن، و در دل يقين، در آمدن .

نشاط انتظار، آدمى را از نااميدى و سستى، باز مى‏گيرد .

با اين نگاه‏هاى كوچك و پيش پا افتاده، آدم در «روز مرگى‏» ها، غرق مى‏شود .

براى خوب ديدن، و خدايى نگريستن، بايد به چشمان انتظار، مسلح شد!

آنكه «نظر» ندارد، به احساس انتظار، نيز - نمى‏تواند رسيد .

«انتظار» سفر دور و درازى است .

سفر انتظار، چشم آدم را، باز مى‏كند، سفر انتظار، انسان را، «صاحب نظر» مى‏سازد . . .

انتظار

×××

حرف از يك نقطه زمانى و مكانى نيست .

سخن از يك جغرافياى جهانى عقيدتى است:

          تكان تازه‏اى در خاك و خلقت‏خاك!

تنه و بدنه خلقت، «عدالت‏» است . . . و در اين ميانه، «ستم‏» ، غبارى بيش نيست، كه به راحتى مى‏شود آن را شست و پيكره اصلى، پاكيزه و زيباى آفرينش را در برابر نگاه انتظار زندگى، به ديدار نهاد! . . .

اين شست و شو، اصلا، مشكل نيست:

          «آب‏» كه دارد مى‏رود،

          «رود» كه دارد مى‏گذرد،

فطرت پاك عادلانه «خاك‏» كه دارد تكان تازه‏اى مى‏خورد،

همه به يارى ما، خواهند شتافت!

تنها، كافى است تكانى بخوريم . در جنبش شكوهمند ميلاد انتظار، به «احساس‏» برسيم و صاحب نظرانه، عمل كنيم . . .

انتظار، يك رفع تكليف نيست . بلكه، فهم تكليف است، اداى تكليف است:

آنان كه منتظر عدالت فراگير و همگانى اند، خويشتن، بايد همواره در سوى تحقق آن ; انديشه كنند، بنويسند و بكوشند، و سهم سنجيده و دقيق خود را - از اندازه وظيفه‏اى كه بر گردن دارند ادا كنند . . .

از بى‏نظران، چه انتظارى؟ ! . . . نبض عدل، كه خاك را، به تكانى مواج و تند و تازه فرا مى‏خواند، بى نظرانه نمى‏تواند بر گوش‏دل‏بنشيند . بى نظرى، بى تفاوتى و بى خيالى، از احساس انتظار، به دور است . خويشاوندان خميازه و خواب را بگوييد كه با بيراهه‏هاى خويش، مزاحم راه «مردان انتظار» نشوند!

انتظار

×××

احساس انتظار، در اين فرهنگ، ماذنه بلند هستى است كه از بالاى بلند آن اذان عدل جهانى، سرداده مى‏شود .

اين انتظار، پاسخى است‏به تمامى هستى و همه فرشتگان، در برابر همان سؤال گلايه‏آميز، كه: «چرا بر كره خاك، پاى‏كسانى بايد باز شود كه فساد كنند و خون بريزند؟ !»

اين «انتظار» و پايانه معطر و مطهر خاك، پاسخ آنان و همه افكارى هم هست، كه از «گرد خويش فرا نرفته و تمامت استعداد و توان انتظار را نمى‏نگرند . . .»

احساس انتظار، احساس طوفانى، شورانگيز و با نشاط است، و انتظارى ندارد، مگر پيروزى!

نوشته شده در ساعت توسط فاطمه| |

آيا امام زمان با خشونت حکومت خواهد کرد؟

امام مهدي ( عج )

 

«با برخى از دوستان كه صحبت مى‏كنم تصور خوبى از ظهور امام مهدى(ع) ندارند و مى‏گويند كه ظهور ايشان همراه با قتل و خشونت و خونريزيهاى فراوان است، آيا واقعا همينطور است؟»

شايد اين سوال شما هم باشد! پس خوب است که اين چند بند را بخوانيد:

 

1. امام مهدى(ع) شبيه‏ترين مردم به رسول خدا(ص)

در روايات متعددى براين موضوع تأكيد شده است كه امام مهدى(ع) شبيه‏ترين مردم به رسول خدا(ص) چه از نظر چهره و شمايل ظاهرى و چه از نظر خلق و خو و رفتار است. از جمله در روايتى كه از پيامبر اكرم(ص) نقل شده مى‏خوانيم:

نهمين نفر از ايشان (فرزندان امام حسين(ع)) قائم (برپا دارنده) اهل بيت من و مهدى است. او شبيه‏ترين مردم به من در شمائل، گفتار و رفتار است1...

در روايت ديگرى وقتى راوى از امام محمدباقر(ع) مى‏پرسد: «وقتى قائم به‏پا خيزد چگونه با مردم رفتار مى‏كند؟» آن حضرت پاسخ مى‏دهند:

آن‏گونه كه رسول خدا ـ كه درود و سلام خدا بر او و خاندانش باد ـ رفتار مى‏كردند تا زمانى اسلام آشكار و فراگير شود2.

دوباره راوى مى‏پرسد: «سيره رسول خدا(ص) چگونه بود؟» و امام پاسخ مى‏دهند:

آنچه مربوط به جاهليت بود نابود ساخت و با عدالت به مردم روى نمود... .

و امام حسن عسكرى(ع) نيز فرزند خود را شبيه‏ترين مردم به رسول خدا معرفى مى‏كنند:

خدا را سپاس مى‏گويم كه مرا از دنيا نبرد تا اين‏كه جانشينم را به من نشان داد. او شبيه‏ترين مردم به رسول خدا ـ كه درود خدا بر او و خاندانش باد ـ است...3 .

همه ما مى‏دانيم كه رسول خدا(ص) چنان مهربان و رئوف بودند كه حتى حاضر نشدند دشمنان خود را نفرين كنند. اين ويژگى رسول خدا(ص) در قرآن كريم نيز مورد ستايش قرار گرفته و خداوند مى‏فرمايد: به سبب رحمت خداست كه تو با آنها اينچنين خوشخوى و مهربان هستى، اگر تندخو و سخت‏دل مى‏بودى از گرد تو پراكنده مى‏شدند.4

و در جاى ديگر نيز مى‏فرمايد: هر آينه پيامبرى از خود شما بر شما مبعوث شد، هر آنچه شما را رنج مى‏دهد بر او گران مى‏آيد. سخت به شما دل‏بسته است و با مؤمنان رئوف و مهربان است.5

بنابراين، نسبت دادن خشونت و سنگدلى به فردى كه شبيه‏ترين مردم به پيامبر خاتم، حضرت رحمة‏للعالمين(ص) است، هرگز شايسته نيست.

هر آينه پيامبرى از خود شما بر شما مبعوث شد، هر آنچه شما را رنج مى‏دهد بر او گران مى‏آيد. سخت به شما دل‏بسته است و با مؤمنان رئوف و مهربان است.

2. قاطعيت لازمه گسترش عدالت

چنانكه مى‏دانيم امام مهدى(ع) با هدف گسترش ايمان، عدالت و معنويت و از بين بردن همه مظاهر كفر، ستم و فساد، قيام جهانى خود را آغاز مى‏كنند و طبيعى است نهضتى كه با اين اهداف آغاز شود با مقاومت و مانع‏تراشى سران كفر و ستم و مروجان فرهنگ فساد و تباهى روبرو مى‏شود. بنابراين امام مهدى(ع) براى پيشبرد اهداف خود چاره‏اى جز جنگيدن و درگير شدن با سران جبهه كفر و استكبار و برخورد قاطع با كسانى كه مانع قيام عدالت‏گستر ايشان هستند ندارند.

 امام مهدي ( عج )

اما آن حضرت در نبردهاى خود هرگز خون بى‏گناهى را بر زمين نمى‏ريزد و در آغاز حركت خود نيز از يارانش بيعت مى‏گيرد كه: مسلمانى را دشنام ندهند؛ خون كسى را به ناحق نريزند؛ به آبروى كسى لطمه نزنند؛ به خانه كسى لطمه نزنند؛ به خانه كسى هجوم نبرند؛ كسى را به ناحق نزنند و...6 .

به دليل همين رفتار مناسب با عموم مردم است كه در روايات مى‏خوانيم پس از ظهور همه ساكنان زمين از امام مهدى(ع) خشنودند و به او عشق مى‏ورزند:

شما را به مهدى، مردى از قريش بشارت مى‏دهم كه ساكنان آسمان و زمين از خلافت و فرمانروايى او خشنودند.7

3. روايتهاى ساختگى و نسبتهاى ناروا

متأسفانه در طول تاريخ اسلام، افراد مختلفى با اغراض و انگيزه‏هاى متفاوت به وارد كردن روايات ساختگى در مجموعه روايات نقل شده از پيامبر اكرم(ص) يا دستكارى در روايات ايشان پرداخته‏اند و روايات باب مهدويت نيز از اين موضوع دور نمانده است. با بررسى روايات متعددى كه به نوعى تصويرى خشن از حركت عدالت‏گستر امام مهدى(ع) ارائه مى‏دهند روشن مى‏شود كه راوى تعداد زيادى از آنها فردى است كه علماى رجال او را بدنام و دروغگو خوانده‏اند كه در نتيجه اين روايات از اعتبار ساقط شده و نمى‏توان به آنها استناد كرد.

بنابراين، در بررسى روايات مربوط به حوادث پس از ظهور بايد بسيار مراقب بود و هر روايتى را به راحتى نپذيرفت.

با توجه به نكات ياد شده متوجه مى‏شويم كه هرگز نمى‏توان ظهور امام مهدى(ع) را كه از ابتداى آفرينش تا كنون همه عدالت‏خواهان جهان در آرزويش بوده‏اند، حركتى خشونت‏بار، همچون جنگهايى كه در سراسر تاريخ در كره خاك در جريان بوده، تلقى كرد. بلكه اين حركت به دليل آن‏كه با هدف از بين بردن همه مظاهر ظلم و ستم و گسترش عدالت در سراسر جهان آغاز شده در همه مراحل خود از هرگونه شائبه ظلم و ستم به دور و كاملاً منطبق بر موازين عدالت است.

 

تنظيم براي تبيان: گروه دين و انديشه – حسين عسگري


1 .بحارالانوار: ج52، ص379.

2 .همان، ج52، ص381، ح192.

3 .همان، ج51، ص161، ح9.

4 .سوره ال‏عمران(3)، آيه 159.

5 .سوره توبه(9)، آيه 128.

6 .لطف‏اللّه‏ صافى گلپايگانى، منتخب‏الاثر، ص469.

7 .شيخ حرّ عاملى، اثبات الهداة: ج2، ص524.

نوشته شده در ساعت توسط فاطمه| |

خار نفس اماره...

خار

 

مرد درشت قامت و چرب زبانی،خار ریشه داری را در وسط راه عبور مردم کاشت.مردم که از آن راه عبور می کردند،اورا سرزنش می کردندو از اومی خواستند که آن خار را از جا برکند،ولی او به اعتراض مردم اعتنا نمی کرد.

خار،هر روز و هر ماه و هر سال،ریشه دارتر می شد و قدرت بیشتری می یافت،ولی عمر آن مرد،روز به روز سپری می شد و به سوی پیری و سستی رهسپار بود.

حاکم و قاضی وقت او را احضار کرد و به او تکلیف نمود که آن را خار را از جا بر کند.ولی او امروز و فردا می کرد و مکرر مهلت می خواست و وقت می گذراند.

حاکم به او می گفت:این فردا کردن تو موجب می شود که خار ،ریشه دارتر و محکمتر و جوانتر گردد.از طرف دیگر تو نیز پیر و سست و ناتوانتر می گردی؛بنابراین مهلت و فرصت را از دست مده.زود باش و گرنه بعد توان ریشه کنی آن خار را پیدا نمی کنی.

 

ولی او امر را به آینده موکول می کرد:

تو که می گویی که فردا این بدان

که به هر روزی که می آید زمان

آن در خت بد جوانتر می شود

وین کننده پیر و مضطر می شود

خار بن در قوّت بر خاستن

خار کن در سستی و در کاستن

خار بن هر روز و هر دم سبز و تر

زود باش و روزگار خود مبر

 

زشت و زیبا

ای برادر غافل مباش! که هر یک از صفات زشت و بدی که در وجود تو هست،خاری سر راه تکامل توست. اگر هر چه زودتر

این خارها را از صفحه ی لطیف روح خود بیرون نیاوری،ریشه دارتر می شود و تو سست تر می گردی.

بنابر این،حال که جوان و قدرت مند هستی و آن خار هم ضعیف می باشد،کمر همت ببند و آن را برکَن.مثل عمر و ابوبکر (در میدان خیبر)این در و آن در نزن،بلکه مثل علی(ع)به میدان بیا و در خیبر بکن،و گر نه فرصت از دست می رود.

 

یا تبر بردار و مردانه بزن

تو علی وار این در خیبر بکن

ورنه چون صدیق و فاروق مهین

هین طریق دیگران را برگزین

تو نور و آب هستی و آن خار،

نور و آب خود را بر نار پیروز کن:

پس هلاک نار،نور مؤمن است

زانکه بی ضد،دفع ضد لا یُمکن است

گر همه خواهی تو دفع شرّ نار

آب رحمت بر دل آتش گـُمار

چشمه آن آب رحمت،مؤمن است

آب حیوان روح پاک محسن است

هین مگو فردا که فرداها گذشت

تا بکلّی نگذرد ایّام کشت....

 

نوشته شده در ساعت توسط فاطمه| |


Design By : Night Skin

خطاطي نستعليق آنلاين