تبليغاتX
نوای نی


نوای نی

ماه محرم و غم فرا رسيد 

مولا در راه است با تمامي فرزندان و يارانش و اين نوشته و اين داستان هر سال همچنان ادامه دارد .

همه مي گويند بر حسين بايد گريست .

 تاسوعا و بعد عاشورا فرا مي رسد . اشكها، فغانها،ناله ها، جواناني رعناسينه زنان وحسين گويان دست بر سر و سينه زنان همرا با علم و كتل در خيابانها ميگريند و مي نالند . اما براي چه . عصر عاشورا فرا مي رسد ، شام غريبا است شمعي و اشكي و همه چيز تمام مي شود انگار بايد اين مراسم انجام گردد . اما چرا ؟ چرا بر حسين بايد گريست ؟ مگر او كه بود ؟ مگر او چه كرد ؟

حسيني كه جان ماست  مايي كه شيرمان با اشك چشم مادرانما ن نمناك مي شد  و هنگامي كه در اغوش مادر بوديم بر سينه ميزديم به ياد مولا

 به ياد برادرش الگوي معرفت و مردانگي . وبه ياد تمامي كساني كه معرفت شناخت امام زمان خود را داشتند. 

 مولا مي دانست به كجا مي رود و با اگاهي كامل اين راه را طي كرد .اويي كه تمام وجودش را در طبق اخلاص نهاده بود . نمي دانم در ان زمان در قلب بزرگش چه مي گذشت . در قلب كودكانش چه مي گذشت او مي دانست و اين خيلي سخت است . كاري كه هيچ كدام از ما قادر به انجام دادن ان نيسشتيم . 

 نميدانم بر او بايد بگريم يا بر بيچارگي و درماندگي خودم . نمي دانم 

اما اين زمان مولايم امامم در انتظار است بي تاب و منتظر كه چه زماني فرا ميرسد زمان ظهور

ايا امامم را شناخته ام ؟

يا فقط از او دم مي زنم ؟ نمي دانم فقط مي دانم منتظري عاشقم و مي دانم كه با امدن او روح سرگردان من هم به ارامش خواهد رسيد .

و باز متصل ميشوم به اين زنجير متصل 

 شب عاشورا همه بر گرد خورشيد ولايت حلقه زده و منتظر پيامي از او . و همه قربانيان كينه ي دشمن . اما محكم و استوار و منتظرهمهي انها ميشناختنش و به راهش ايمان داشتندومي دانستند كه اين راه بي پايان است سر و جانم فداي تو مو لا جان من كه باشم

و در اين زمان  . من كه هستم؟ من چه هستم؟؟آيا تو را شناختم/مني كه در منيتم گم شده ام  آه اي مولا جان به دادم برس

آنقدر در خيالاتم غرق شده ام كه مرز بين واقعيت و خيال را تشخيص نمي دهم ،لجام گسيخته و..........

آه اي مولاجان مرا درياب

ميدانم كه مي دانبي چقدر دوستت دارم . اگر روزي بميرم و تو را نبينم ارزو مي كنم وقتي تو ظهور كردي يك روز از سر مزار من عبور كني تا از عطر وجودت دوباره جان بگيرم و زنده شوم 

 بارها تو را خواندم و جوابم را دادي اين بار هم تو را مي خوانم اي مولاي منتظرم . اي رهرو راه مولايمحسين در اين زمانه تو هم غريبي خدا كند ما مثل كوفيان نباشيم . كه تو را صدا ميزنيم تا بيايي و وقتي آمدي خداي نكرده به تو پشت كنيم در زمانه اي كه همه تو را مي خوانند اما از وجودت غافلند.

بيا

بيا و ما را از اين همه در ماندگي رهايي بخش 

 شايد در كشاكش زمان ناداني كنيم اما مولا جان نمك خورديم و نمك دان را نمي شكنيم 

 از مولايمان اموختيم از ابالفضل كه مولايش را با ذره ذرهي وجودش شناخت و تمام وجو.دش را در راه او فدا كرد . 

 ما را درياب كه سخت به لطف تو محتاجي  

باز اي و دل تنگ مرا مونس جان باش  

 اين سوخته را محرم اسرار نهان باش

 التماس دعا

نوشته شده در ساعت توسط فاطمه| |


Design By : Night Skin

خطاطي نستعليق آنلاين