تبليغاتX
نوای نی


نوای نی

سلام بانو جان 

بر تو كه گل زيباي شهر قمي 

بانوي اسماني ، ايران 

ميلادت مبارك 

 اي چشمه ي جوشان علم و معرفت ، در سرزمين پارسي 

اي خواهر مهربانترين امام . اي مهر جان 

نوشتن از تو براي بيمقداري چون من چقدر سخت است

 چقدر دلم برايت تنگ شده، براي ضريح زيبايت 

نمي داني ،دلم مي خواهددوباره كنار ضريح زيبايت زانو بزنم و دستانم را در ضريحت حلقه كنم. وتا حاجتم را نگرفته ام از ان جدا نشوم. دلم برايت تنگ است وان خانه سراي امن 

نمي داني چقدر دلتنگ شدم . از اين زمانه از اين همه فرياذهاي درون حنجره كه بيرون نمي ايد و مرا خفه مي كند . از درويي از .............

 بانو جان روز ميلاد تو است و من غمگينم  .

غمگين از اينكه نكند از من راضي نباشي

 نكند كاري كنم كه مرا قبول نكني

 تو را به رضا  سوگند . مرا درياب كه سخت به عنايت تو محتاجم

مرا بنگر كه درون روز مرگيهاي خودم گم شده ام  

بانو جان از خودم دور شده ام  از فاصله ها نمي ترسم 

از جدايي مي ترسم 

فاصله ها را مي توان با فرستادن تمام قلب و روح جبران كرد 

اما جدايي..................................

بانو جان بجاتم بده 

در اين ده روز تا ميلاد برادرت . متوسل به تو مي شوم . به عنايتت. محتاجم 

 به مادرت فاطمه كه مي دانم سخت دوستش داري  رهايم نكن 

 بنده اي سر گردان در ظلمات

نوشته شده در ساعت توسط فاطمه| |

خدا كند تو بيايي تا لدلهاي سرد ما با گرماي وجودت دوباره نوراني شود. خدا كند تو بيايي تا مردانگي و غيرت دوباره افتخار شود. خداكند كه بيايي تا حجاب و حيا دوباره زيور شود.اي عشق بي نشان بيا
نوشته شده در ساعت توسط فاطمه| |

چه روز ها كه يك يك غروب شد ، نيامدي  

چه اشكها كه در گلو رسوب شد و نيامدي 

خليل اتيش سخن ، تبر به دوش بت شكن 

 خداي ما دوباره سنگ و چوب شد ، نيامدي 

 براي ما كه خسته ايم و دل شكسته ام ، كه نه 

ولي براي عدهاي چه خوب شد نيامدي 

 تمام روزها ي هفته را در انتظار جمعه ايم 

دوباره صبح ، ظهر ، نه غروب شد نيامدي

نوشته شده در ساعت توسط فاطمه| |

در ژرفاي پژوهش  

اصحاب در نظر شيعه و اهل سنت   

از مهمترين بحثهايي كه محور اصلي همه ي مطالب است  كه به حقيفت سوق مي دهد،بحث در زندگي اصحاب و رفتار انها و روش برخورد انها و باورها و عقايد انهاست. 

زيرا انها ستون و اساس همه چيز ند و ما دينمان را از انها فرا گرفته ايم .و بوسيله  ي چراغ روشنايي انان ،ظلمتها ي گمراهي را مي شكافيم تا به احكام نوراني خدا پي ببريم . و چون علماي اسلام براين امر واقف بودند، لذا در گذشته بحث در باره ي انها و روش زندگيشان به تفضيل كردهاند ودر اين زمينه كتابهايي مانند (اسد الغابه في تمييز الصحابه) و (الاصابة في معرفته الصحابه) و (ميزان الاعتدال) و ديگر كتابيايي كه از نظر اهل سنت و جماعت ،بيو گرافي اصحاب را مورد نقد و برسي قرار مي دهند، مورد نگارش و تاليف قرار دادند/. 

اشكالي كه در اينجا مطرح است اين است كه علماي پيشين معمولابگونه اي مي نگاشتند و تاريخ نويسي مي كردند. كه با ارا و نظرات حكام اموي يا عباسي كه نسبت به اهل بيت پيامبر ، عداوت و كينه ي بسزايي داشتند ، موافقت و مطالبت داشت بلكهبادهر كس كه از انها پيروي كرده و راهشان را مي پيمود. بنا بر اين، دور از انصاف است كه تنها  به نوشته جات انها بسنده كنيم و به انها اطمينان كنيم  بي انكا اقوال ساير علماي مسلمين كه ان حكومتها انان را تحت فشار قرار داده بودند و اواره كرده و به قتل رسانده تنها به جرم كه پيرو اهل بيت بودند و منشا انقلابها  عليه حكومتهاي مستبد و منحرف بودند ،مورد تجزيه و تحليل قرار دهيم . 

مشكل اصاي ما خود اصحاب هستند.زيرا انها در وصيت نامه ي پيامبر دست بردند و ان را تحريف كردند .و اين اختلاف بود كه باعث تشتت در امت اسلامي شد. و انان خودشان در خلافت ،اختلاف كردند و به دو گروه حزب حاكم و حزب مخالف ،تقسيم شدند و به شيعه ي علي  و شيعه ي معاويه در امدند،انان به دلايل سياسي باعش فرقه گرايي در دين شدند . اگر به وصيت پيامبر  دل ميسپردند  هيچ اختلافي بروز نمي كرد . زيرا خدا يكي ، قران يكي و پيامبر و قبله يكيست اما اختلاف در اولين روز پس از وفات پيامبر در (سقيفه بني ساعد) اغاز شد  وتا امروز ادامه دارد  . 

از نظر علماي شيعه صحابه بر سه دسته اند 

بخش اول: اصحاب برگزيدهي پيامبر كه مورد تاييد ايشان بودند و تا اخرين روز به ايشان وفادار بودند و بين شيعه و اهل سنت نيز با تقدس و تكريم از انها ياد مي شود 

بخش دوم:اصحابي كه ايمان اوردند اما بر پيامبر منت مي گذاشتند و نظرات خود را به زخ ايشان مي كشيدند تا اينكه قران گاهي انان را سرزنش و گاهي تهديد مي كرد و خداوند در بسياري از ايات رسوايشان كرده است 

بخش سوم: منافقي ني كه خود را بعنوان اصحاب رسول الله جا زدند و نسبت به پيامبر نظر سوئ داشتندانان به ظاهر اسلام اوردند اما هنوز بر سر كفر خود استوار بودند . و وعده ي پايين ترين درجه ي جهنم را به انها داد.

 گروه ويژهاي هم هستند . كه هم صحابه پيامبرند و هم فضايل ويژهاي دارند. و اينها همان اهل بيت هستند  . كه خداوند رجس و پليدي را از انها دور ساخته و پاك و طا هر قرارشان داده است . ودرود و صلوات را بر انها واجب كرده است ،و سهمي از خمس را براي انها قرار داده،و محبت و مودتشان را بر مسلمانان در مقابل پاداش رسالت محمدي ،واجب دانسته. و رسول خدا انها را قرين و همنشين قران در ((حديث  ثقلين )) قرار داده . و انان را مانند كشتي نوح معرفي كرده . كه هر كس در پناه اين كشتي قرار بگيرد از هر گونه صدمه اي درامان خواهد بود.

 

 براي مطالعه بيشتر مراجه كنيد به كتاب  انگاه هدايت شدم    . استاد محمد تيجاني  

 

التماس دعا

نوشته شده در ساعت توسط فاطمه| |

حسب و حالي ننوشتي و شد ايامي چند 

محرمي كو كه فرستم به تو پيغامي چند 

ما ندان مقصد عالي نتوانيم رسيد

هم مگر پيش نهد لطف شما گامي چند 

چون مي از خم به سبو رفت و گل افكند نقاب 

فرصت عيش نگه دارو بزن جامي چند 

قند اميخته با گل نه علاج دل ماست 

بوسه ي چند بر اميزد به دشنامي چند 

زاهد از كوچه  رندان بسلامت بگذر 

تا خرابات نكند صحبت بد نامي چند 

عيب مي جمله همي گفتي هنرش نيز بگوي 

نفي حكمت مكن از بهردل عامي چند 

اي گدايان خرابات خدا يار شما 

چشم انعام نداريد زانعامي چند 

پير ميخانه چه خوش گفت بدردي كش خويش 

كه مگو حال دل سوخته با خامي چند 

حافظ از شوق رخ مهر فروغ تو بسوخت 

كامكارا نظري كن سوي ناكامي چند 

نوشته شده در ساعت توسط فاطمه| |

سلام به كسي كه يادش هميشه درون قلبم رو معطر مي كنه 

سلام گل من 

ديشب دوباره دلم هواي تو رو كرده بود 

 دوباره تو خيالم به كنار دريا رفتم . اسمون ابري و دريا مواج بود  .

هر وقت كنار دريا مي رم به ياد تو  مي افتم   نمي دونم چرا؟

شايد به اين دليل باشه كه تو هنوز دريا رو نديدي.

انگار تمام غصه هاي دنيا رو تو دلم گذاشتن بازم كنار بركه ي تنهايي خودم نشستم 

 و تو خيالم عكس ماهتو كه تو اب افتاده رو تماشا مي كنم

 اما چه فايده، چه فايده كه خودت نيستي  و فقط يادت تو تمام هوا پر شده 

يادت مي اد اون زماني رو كه من مثل يه ماهي نيمه جون كنار ساحل افتاده بودم تو با اون دستاي مهربونت منو گرفتي و تو حوض بلوري انداختي و منو دوباره زنده كردي . يادت مي اد هر روز مي امدي كنارم 

اونقدر اومدي تا به تو عادت كردم. و فقط چشام تو رو مي ديد و قلبم با صداي تو به حركت در مي اومد. اونقدر منو به خودت عادت دادي كه اسيرت شدم  بعد كم كم اب حوض بلوري رو خالي كردي و من هنوز منتظر تو بودم و براي رسيدن به تو ثانيه شماري مي كردم . 

 مي دو نستم با دستايي كه منو نجات دادي مي ميرم اما هنوز خوشحال بودم 

شبايي نبود كه به يادت يه شمع تو فانوس قلبم روشن نكنم. هر چند شعله ي اين شمع منو ميسوزوند اما لذت مي بردم  .

تا اينكه اون شمع هم مثل اب توي حوض تموم شد . 

 و حالا من موندمو خيالت .

اما اشكالي نداره بازم دوست دارم هر چند مي دونم ديگه به يادم نيستي 

حتي به من فكر هم نمي كني

 اما تو براي من هميشه زندهاي چون زندگيمو مديون توام   

 هميشه تو قلب من زنده اي  . پس به خاطر من زنده بمون   

30
نوشته شده در ساعت توسط فاطمه| |


Design By : Night Skin

خطاطي نستعليق آنلاين